آرزو دارم دلت مثل بهار پر شود از لحظه هاى ماندگار
زندگيت خالى از اندوه و غم لحظه هاى شادمانى بى شمار
خانه ى قلبت پر از گلهاى ياس نغمه خوان خانه ى قلبت هزار
باغ احساسات پر از گلهاى ناز همچو يك قالى پر از نقش و نگار
روزهايت هر يكى بهتر ز قبل خوش بود بر كام تو اين روزگار
عیدتون مبارک
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 2:21  توسط طاهره
|
چقدر زندگی زیباست،چقدر زندگی رو دوس دارم
گاهی برای زیبا دیدن زندگی نیاز به بهانه های قشنگ هست
و من چقدر خوشحالم که پرم از این بهانه ها!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 13:32  توسط طاهره
|
تنهایی رو اصلا دوس ندارموقتی احساس تنهایی می کنم دوس دارم کسی بیاد کنارم باهاش حرف بزنم یا تلفنی صدای کسی رو بشنوم و یا حتی یه اس ام اس داشته باشم،
اولیش که امکان پذیر نیست،منتظر میشم یکی بهم زنگ بزنه یا اس ام اسی بده،تو این وقتا دائم صدای زنگ تلفن و موبایلم تو گوشمه،به طوری که احساس میکنم صداشو میشنوم،یا حتی صدای اس ام اس،ولی همش خیاله،
گاهی میرم خودم به یکی زنگ بزنم یا اس بدم ولی درست عین فیلما چند شماره رو میگیرم و یا حتی یه پیام زیبا رو برای ارسال انتخاب می کنم ولی باز در آخرین لحظه پشیمون میشم،میگم چرا اونا باید تاوان تنهایی منو بدن،باز منتظر می مونم تا کسی یادی از من بکنه،ولی حتی تکرار دیدن صفحه موبایل برای دیدن اس ام اس یا زنگ بهم کمکی نمیکنه،اونوقته که به خودم میگم فایده ای نداره بیخودی منتظر کسی نباش همه سرشون به کارشون بنده و کسی به یاد تو نیست.تو هم خودتو مشغول کن،خودم از خودم دلگیر میشم،چرا همیشه من سراغ کسی رو میگیرم،چرا همیشه من خلوت تنهایی دوستامو پر می کنم و کسی نیست این مواقع به کوچه تنهایی من سری بزنه؟
با این که این تنهایی زیاد دووم نمیاره ولی به اندازه یه دنیا ناراحتم می کنه،به خودم میگم اشکالی نداره،خدا رو شکر که حال دوستام خوبه،خوشحالن و دارن زندگیشونو می کنن.
با خودم میگم میگذره طاهره،میگذره
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:59  توسط طاهره
|
این روزا رو دوس دارمزندگی توش جریان داره
درست مثل یه رود زیبا با آوایی خوش که از روی بعضی سنگها و سنگریزه ها به آرومی میگذره و آوای دل انگیزش گوشو نوازش می ده و زیباییش چشما رو مسحور می کنه!
خب دوس دارم دیگه بی هیچ دلیلی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 2:28  توسط طاهره
|
گاهی وقتا به اندازه یه دنیا دلم تنگ میشه،
گاهی به اندازه یه آسمون دلم میگیره،
گاهی به اندازه تموم بچه ها دلم بهانه گیر میشه،
اونقدر که نمیدونم چیکارش کنم،
وقتی ساعت ها کنار پنجره میشینم و به چنارهای مهربونی نگاه می کنم که اونام دلتنگن،دلگیرن ولی اصلا بهونه نمیگیرن ،به خودم میگم از اینا یاد بگیر،دلشون برای بهار تنگ شده،از سرمای زمستون دلگیرن ولی اونقدر خوبن که با بهانه گیری هیچکسو اذیت نمی کنن،منتظر می مونن و میدونن که این دلتنگیا و دل گرفتنا همیشگی نیستو می گذره! و بالاخره بهار میاد!
اونوقته که دل منم اروم میگیره!
دل دیگه!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 14:20  توسط طاهره
|
خیلی خوشحالم که دوستای خوبو عزیزی دارم که به یادم هستند.دلگرم میشم وقتی میبینم هستن حتی اگه نه حرفی بزنن نه چیزی بنویسن نه حالی بپرسن نه اس ام اسی نه تلفنی!ولی بودنشون برام خیلی مهمه خیلی با ارزشه!همین که احساس کنم گاهی از فکرشون گذر می کنم برام کافیه،یه دنیا خوشحال میشم.دکتر شریعتی میگه دوست داشتن خیلی خوبه ولی داشتن دوست از اونم بهتره چون استمرار لحظات دوست داشتنه!من ایمان دارم که همینطوره!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 13:47  توسط طاهره
|
این روزا روزای خیلی سختی بود برام،یکی از عزیزترین دوستامو از دست دادم.یکی از مهربون ترین عزیزام!خیلی سخته بی خداحافظی از دوسنی جدا شدن،چقدر دلت میسوزه وقتی میبینی بهت اس داده و تو خیلی معمولی جوابشو دادی فقط ازش تشکر کردی!کاش گاهی آدما میدونستن بعضی خداحافطی ها آخرین خداحافطیه یا این اس ام اس آخرین پیامیه که از طرف یکی برات میاد.
گاهی اونقدر زود دیر میشه که دیگه از حسرتو آه هم کاری ساخته نیست.
خدا نگهدار برای همیشه دوست بسیار مهربان و عزیزم،خدا نگهدار و دیدار به قیامت!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 1:33  توسط طاهره
|
مهم نیست برای یه نفر چه نقشی داشته باشیم!نقش یه دوست!
یه مادر!یه خواهر!یه همسر!
یا یه عاشق!
مهم اینه که نقش داشته باشیم،یه نقش خوب!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 12:58  توسط طاهره
|
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 7:30  توسط طاهره
|
از که پنهان کنم این راز دل خسته ی خویش ؟از نسیمی که پیام آور توست ؟
از بهاری که مرا رسوا ساخت؟
از خدایی که خودش میداند ،عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند!!!!!!!!!!!!؟
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 8:57  توسط طاهره
|